شیرین زبونی های آقا مارتیا
سلام عزیز خاله امروز جمعه 5 اردیبهشت سال 1393 است و من می خواهم از ماجرای زبان باز کردنت بگم تا وقتی بزرگ شدی از یادمان نرود. مارتیا عزیز می دونی به خاله چی می گی ؟ می گی س ′ saa و به بغلم کن می گی ب′ baa به پایین رفتن می گی پا و هر وقت می خواهی که بغلت کنم بیارم پایین تو اتاقم دستهایت را باز می کنی و می گی س′ ب′ پا و هر وقت می خواهی ببرمت پارک می گی س′ پا و وقتی می پرسم می خواهی پارک چکار کنی می گی س´ سو یعنی می خواهم سرسره بازی کنم.&nb...
نویسنده :
الی خاله
12:30


